زلف هـندو

خیلی وقت ها...که نه! بیشتر اوقات در جواب تمام حرف هایم می گفت صبر،حتا آن وقت ها که من هیچ چیزی هم نمی گفتم لا به لای پیامک هایش  می گفت صبر... و من صبر را تمرین می کردم... تمرین و تمرین و تمرین... و این صبر جواب داد... صبر برای پیش داوری نکردن ها،برای ناشکری نکردن ها،برای اینکه افسار زندگی ات را بدهی دست خدا و هیچ هم نگویی و تنها به خودش اعتماد کنی،که حتا اگر تو را با افسارت انداخت درون چاه باز سکوت کنی و صبر،و بدانی که ته این چاه تو را می برد به سرزمین آرزوها... گاهی از عرش به فرش،گاهی از فرش به عرش... حالا، میانه ی راه قشنگ ترین پاییز زندگی ام تا کنون،با لبخند طلایی روی لب هایم ،با اتفاقات خوب میگویم  صبر خوب است،خدا صابرین را دوست دارد.

بر شما باد صبر...
فهیمه جاوری