زلف هـندو

عشق های این دوره و زمانه،عشق های راحتی است... عشق هایی که با کمی دلتنگی تا دلت بخواهد راه های ارتباطی برای مرتفع کردنش هست،از ساده ترین اش که پیامک و تماس باشد تا چت های تصویری و ...

معنی عشق را وقتی فهمیدم که یک هفته دوری را چشیدم،بدون شنیدن صدایش،تنها کلمات بودند که روی صفحه ی موبایل می آمدند و می رفتند،درست شبیه زندانی که از پشت شیشه های زندان تنها می تواند لب خوانی کند دریغ از شنیدن اندک صدایی...

و بعد از یک هفته دوری،درست وقتی یک ساعت روی صندلی های آهنی سرد دم صبح منتظرش ماندم؛او آمد اما نه مثل همیشه با دو سه شاخه گل که با ماشین تشریفات فلان اجلاس،بوی عطرهای آن چنانی،کت و شلوار و ... دستی که حالا روی صندلی جلو بود و منی که داشتم از شدت خفگی فقط می نوشتم! حتی سرم را بلند نکرده بودم تا از پنجره ی چنین ماشینی بیرون و آدم ها را نگاه کنم...

آری من آدم عشق های پر ذرق و برق هم نبودم...تشریفات گرچه بد نیست اما برای آدمی شرافت به بار نمی آورد..ختم کلام این که از هر چیزی ساده اش بهتر است!آدم را بار می آورد...

فهیمه جاوری