زلف هـندو

ساعت از نیمه شب گذشته و من با ذهنی نیمی شاد و نیمی به شدت غمگین،نسیم ملایمی که وزیدنش گرفته را با همه ی وجود لمس می کنم ؛توی همین ساعت،خوشحالی ام این است که دیگر خوابگاهی نیستم،نه اینکه خوابگاهی بودن بد باشد نه! چون زیادی خاطره ساز است...

و غمگینم که وقتی به روزهای پر خاطره ی رفاقت های گروهی دبیرستانی و خوابگاهی بر می گردیم،وقتی توی این نیمه شب ها بیدار می مانیم و یادآوری خاطره ها خنده می آورد روی لب ها و گاهی منجر به بیدار شدن همسرها و بعضاً فرزندها می شود یک چیزی عمیقاً با دشنه ای زهرآلود به قلب مان حمله می کند و می گوید آن روزها دیگر تکرار بشو نیست... با آدم ها کمتر خاطره سازی کن یا حداقل بی خیال خاطره بازی شو...

فهیمه جاوری