زلف هـندو

زن نشسته بود رو به روی همسرش،و در مقابل مابقی خانم ها که همسران شان را با آقا علی و حاج حسام و مصطفی جون (!) خطاب می کردند، شوهرش را آقای دکتر صدا می زد ؛ آقای دکتر گفتن همان و بی توجهی حضار به این قضیه همان... شاید برای آدمی که دغدغه اش تحصیل باشد و در به دری های درسی و رسیدن به سطح مطلوب علمی را گذرانده است شنیدن کلمه ی آقای دکتر قابل توجه و حتا قابل غبطه خوردن باشد اما... اما این ناهماهنگی ها، این گروه های نا همرنگ یک جورهایی آدم را از تب و تاب می اندازد. درست مثل آقای دکتری که شاید اگر در جمعی از دانشجویان،اساتید یا هم رده ای های خود بود تحسین می شد و حتا مایه ی مباهات دیگران هم بود اما افسوس از تغایر ارزش ها... مانند این است که من بنشینم میان زن هایی که کل دغدغه شان تیغ زدن شوهرهای شان است و برای عروسی شمسی خانم می خواهند انگشتر گنده تری توی دست شان باشد تا کم نیاورند و بعد از وبلاگ نویسی و بلایی که بلاگفا به سرمان آورد حرف بزنم!
فهیمه جاوری