زلف هندو

سه شنبه بود
حوالی ساعت چهار،شاید هم چهار و نیم! زنگ زد و گفت :"دوشنبه اگه دیر برسی به کلاست اشکالی داره؟" گفتم :"چطور؟" ،گفت:"حالا تو بگو"،گفتم:"اگه نمی تونی و کار داری خودم می رم!"،گفت :"نه! اشکالی داره؟" ، گفتم:"نه!"
و چه "نه" گفتن به موقعی...
بعد از چهار سال حالا گنبد و بارگاهش را به مهمانی دیدگانم درآورده...این که می گویند باید بطلبد حق است... چه کسی فکرش را می کرد در یک بعد از ظهر زمستانی آقای همسر جرقه ی رفتن به مشهد به سرش بزند و امام رضا(ع) میزبان مان باشد و دل من در بحبوحه ی بهمن ماه بهاری شود؟!

اینجا مشهد...صحن آزادی!

فهیمه ...